راههای رسیدن به خوشبختی
خوشبختي و سعادت يعني اينكه انسان به حالتي برسد كه در درونش هيچ اثري از غم و اندوه (حزن) و ترس (خوف) وجود نداشته باشد و اين يعني آرامش كامل، اگر انسان به چنين حالتي دست يابد به سعادت واقعي نائل گشته است. عكس اين حالت هم شقاوت و بدبختي محسوب ميشود.
حالا مختصراً وسايل و راهكارهايي كه مردم آنها را مايه سعادت و خوشبختي ميدانند بررسي ميكنيم
• ثروت:
ثروت يكي از چيزهايست كه اكثر مردم به دنبال آن دوانند و آنرا عامل خوشبختي ميدانند و ميبينيم كه چه حرص و طمع وو لعي بر نفس انسان غالب است، اما آيا شما كسي را سراغ داريد كه در اين زمينه به حدي رسيده باشد كه نفس را حتي بكشد و بگويد، به تمام آرزوهايم و آنچه ميخواستم رسيدهام و ديگر چيزي نميخواهم؟!
آيا هرگز ميتوانيد در ميان طا لبان زروسيم كسي را بيابيد كه دو كوه طلا داشته باشد، و خبردار شود كه كوه طلاي ديگري وجود دارد و او آن را نطلبد و نخواهد؟!
اشاره به حديث پيامبر (ص) كه ميفرمايند: « اگر انسان دو درهي پر از طلا داشته باشد، به دنبال درهي سومي هم خواهد بود.» و اين نشان ميدهد كه طمع انسان با هيچ چيز برآورده نميگردد. مگر با خاك يا قناعت
آنچنانكه شاعر نامي سعدي(رح) ميگويد:
چشم تنگ مرد دنيا دوست را يا قناعت پركند يا خاك گور
قناعت براي كساني است كه از حرص و طمع بري هستند، اما طالبان دنيا و ثروت تا زماني كه در اين دنيا هستند حرص وطمع نيز با آنها خواهد بود و تا لحظهاي كه خاگ گور چشم و دهانشان راپر نكند، از آن رهايي نمييابند. وقتي كه طالبان ثروت و دنيا هرگز اقرار نميكنند كه به آرزوهايشان رسيدهاند و هميشه احساس كمبود و نقص ميكنند، پس هميشه دچار حزن و اندوه خواهند بود.
حزن و اندوه، حالت و احساسي است، كه در اثر كمبود و نقص مطلوب و خواستهها و يا دچار گشتن به امور نا مطلوب و ناخوشايند، در انسان ايجاد ميشود و او را ميآزارد.
كسي هم كه حرص و طمع دارد و تشنهي ثروت است، هميشه احساس كمبود و نقص ميكند، در نتيجه هميشه حالت غم و غصه بر او غالب است و آرامش را از او سلب ميكند. • خوف : چه كسي ضمانت ميدهد كه ثروت و ساماني كه فرد با زحمت به دست آورده، از دستش نرود و سالم برايش بماند، قطعاً هيچ كسي نميتواند چنين تضميني بدهد، بنابر فرض محال، كسي خود را به حماقت زده و احساس كند، هر آنچه از مال اندوخته هميشه باقيست و هرگز از دستش نخواهد داد ، ولي خودش چه؟! آيا ميتواند تضمين بدهد كه خودش سالم باقي خواهد ماند تا از ثروتش به قدر آرزوهايش لذت ببرد. بايد بگويم خير، زيرا مرگ در كمين اوست و هميشه همراهش خواهد بود. و چنين احساسي لذت و آرامش روحي او را ميگيرد و دچار تشويش و نگراني و ترس ميكند.
آري ترس از مرگ و ترس از دست دادن خودش و فناشدن ثروتش و به جاگذاشتن آنهمه ثروت او را دچار ترس و وحشت ميكند.
اگر انسان راه ثروت و ثروتاندوزي را براي رسيدن به خوشبختي برگزيند، نه تنها به آن دست نمييابد، بلكه احساس خوف و حزن را در او مضاعف ميگرداند.
يك مثال:
يك مغازهدار روستايي را در نظر بگيريد كه در نظر دارد هر روز ده هزار تومان سود بكند، ولي برخلاف انتظارش آن روز بيست هزار تومان سود ميبرد. او آنروز خوشحال شب رابا خانوادهاش جشن ميگيرد. درست در همان روز يك تاجر بينالمللي كه طبق محاسباتش قرار بوده آنروز در معاملهاي يك ميليارد تومان سود بكند، ولي برخلاف انتظارش، او ففقط نيم ميليارد تومان سود ميبرد، تاجر بيچاره نه تنها آن شب بلكه مدت زماني طولاني از زندگيش را غم و غصه و ناراحتي فرا ميگيرد و هميشه در حسرت جبران نيمميليارد تومان خواهد بود .
حالا مقايسهاي بين اين دو نفر انجام دهيد.
اولي بيستهزار تومان سود كرد، آن شب را از خوشحالي جشن گرفت، ولي تاجر نيم ميليارد تومان سود كرد و زندگيش تبديل به جهنم شد. حالا تصورش را بكنيد اگر مغازهدار ده هزارتومان كمتر سود ببرد، فقط به اندازهي همان دههزارتومان ناراحت ميشود، ولي تاجر بايد به اندازه نيم ميليارد تومان ناراحت و غمگين گردد. همچنين هر كدام از آنها به اندازهي ميزان ثروتشان ترس از دست دادنش را هم دارند، كه قطعاً ترس وغم تاجر بيشتر خواهد بود.
با اين مثال روشن شد كه ثروت و سامان و كسب مال نه تنها خوشبختي نميآورد بلكه خوف و حزن انسان را
مضاعف ميگرداند.
مقام :
بعضي از انسانها هم رسيدن به مقامات عالي و بالا را مايهي سعادت و خوشبختي به حساب ميآورند اما آيا واقعاً رسيدن به يك مقام خوب، غم و اندوه انسان را برطرف ميكند و از ترس و نگراني او ميكاهد. زيرا اگر چنين نباشد، پس در آن سعادت و آرامش وجود ندارد. براي روشن شدن قضيه يك مثال ميآوريم.
فردي را مجسم كنيد که تا رسيدن به مقام شهرداري يك شهر، نزديك است از حسرت و اندوه و ناراحتي دِق مرگ شود، اما وقتي شهردار ميشود، مي بيند كه فرماندار از او بالاتر است، لذا غم و اندوه فرماندار شدن او را در برميگيرد، و به همين منوال هرچه بالاتر ميرود، بازهم بالا دست خود را ميبيند و حسرت رسيدن به جاي او وجودش را فرا ميگيرد. اين يك طرف قضيه است، از طرف ديگر ترس و خوف از دست دادن مقامي كه كسب كرده مدام او را ميآزارد.
اين هم وضعيت مقام كه همچون ثروت نه تنها با خود آرامش نميآورد، بلكه خوف و حزن را چندين و چندين برابر ميكند.
حالا كه متوجه شديد، دو تا از مطلوبترين چيزهاي دنيا يعني ثروت و مقام، اينگونه انسان را خوشبخت ميكنند، و به جاي سعادت او را بيشتر دچار شقاوت و بدبختي ميكنند. خودتان ساير چيزها را مورد ملاحظه و بررسي قرار دهيد و ببينيد آيا سعادت و خوشبختي را براي شما و به قلب شما به ارمغان ميآورند يا خير؟!
صد البته قطعاً خير خواهد بود! زيرا انسان سيري نا پذير است و دنيا همچون آب دريا، كه هرچه بيشتر از آن بنوشي، تشنهتر خواهيد شد.
پس سعادت چگونه بدست ميآيد و راهش چيست؟ چگونه انسان به حالتي دست مييابد كه نه دچار خوف و ترس ميگردد و نه غم و اندوه و حزن او را در برميگيرد؟!
آيا ممكن است؟! آري فقط با ايمان!
ایمان:
انساني كه ميداند از كجا آمده، بهرچه آمده؟ و به كجا ميرود و وظيفهاش در اين دنيا چيست و چه امكاناتي براي انجام وظيفهاش در اختيار دارد و مسئوليتش و روز بازخواست از آن را در ذهن دارد. آن بندهاي كه از امكاناتي كه در اختيار دارد غافل نيست و ميداند كه بايد آنها را براي آنچه آفريدهاند بكارشان گيرد و از آنها استفاده كند، آن بندهاي كه ميداند، خلق شده تا همانطور كه خالقش از او ميخواهد زندگي و بندگي كند.
آري او معرفت و بينش صحيح را كسب كرده، مجموعه ارزشهاي اخلاقي، مجموعه احكام و اوامر و نواهي خداوند را شناخته و تسليم آنها گشته و ايمان آورده است و متعهد گشته كه تمامي احكام و اوامر خدا و دينش را در زندگي تطبيق دهد. و همه چيزش را خدايي بگرداند مگر اينكه عوامل و موانعي خارج از نفس و كنترل خودش مانع او شوند.
چنين انساني با نگرش به خودش، دو چيز برايش مطرح خواهد بود.يكي ايمان و ديگري عمل صالح ، وجوب و تكليف عمل صالح ممكن است گاه گاهي از دوش او برداشته شود، آن هم زماني است كه عزم قاطع در انجام كاري را دارد ولي يك جبر خارجي، مانع انجام آن ميشود. مثلاً عزم راسخ و قاطع دارد كه تمامي مسائل و نوع زندگيش رنگ و بوي اسلامي و ديني داشته باشد، اما جاهليتي كه بر محيط زندگيش حاكم است، مانع برآوردن تصميمش ميگردد. در چنين زماني انجام عمل صالح از دوش او ساقط ميگردد.
مكلف است كه در زمينهي مسائل اقتصادي به گونهي اسلامي عمل كند اما شرايط جاهلانه جامعه كه از كنترل و توانايي او خارج است اين اجازه را به او نميدهد و در نتيجه عمل در اين زمينه هم از او ساقط ميگردد. اگر چه بر او واجب است به آن مسائل مومن باشد و سعي كند كه مومنانه زندگي كند و براي حل آن مشكل هم تلاش كند، اما فعلاً كاري از او ساخته نيست.مكلف است كه به فكر تعليم و تربيت افراد و مردم جامعهاش باشد، اما اكثر مردم حرف او را قبول ندارند و حاضر به پذيرش و قبول نظرات او نيستند، پس اينجا هم بعضي از مسئوليتها از دوش او برداشته ميشود.
حتي گاهي اوقات پيش ميآيد كه خيلي از مسائل اساسي مانند روزه، حج ، زكات، و غيره نيز از دوش او برداشته ميشود، اگر زمينهي انجام آنها وجود نداشته باشد . و يا بعضي اوقات تكليف اداي نماز از مومن ساقط ميگردد، مثل دوران حاكميت فرعون مصر ( جمال عبدالناصر) كه اگر كسي را در حال نماز ميديدند، او را مورد عذاب و شكنجه قرار ميدادند، و در سوريه و بعضي ديگر از كشورها نيز همينطور بود. در اين صورت حتی تلفظ كلمات، ركوع و سجود هم از دوش نمازگذار برداشته ميشود و او ميتواند نمازش را در دل و قلبش ادا كند.
اما يكي از اساسيترين، مهمترين و مطلوبترين چيزهاي يك انسان كه هرگز مسئوليتش از وي ساقط نميگردد، ايمان است يعني شناخت دين خدا و تسليم قلبي به دين حق و اگر زمينه و شرايط مناسب مساعد گرديد عمل صالح كه از توابع ايمان است هم خواسته ميشود.
آيا چنين ايماني سعادت و خوشبختي انسان را تامين ميكند؟ يا خير؟
• تعامل ايمان در رابطه با گذشتهي انسان: زندگي انسان از سه حالت خارج نيست، گذشته ، حال و آينده ، ايمان چگونه اين سه موقعيت را براي انسان به نعمت ارزندهي آرامش ميآرايد تا انسان سعادتمند گردد؟
اگر انسان در گذشته، از لحاظ ايماني دچار نقص بوده باشد و آثارش هنوز در وجودش ماندگار باشد. در يك لحظه ميتواند چنان جهش و تحول روحي در خود ايجاد كند، كه تمامي آثار نقص ايمان گذشتهاش را جبران نمايد آري او نقايص و تقصيرات گذشته را به ياد ميآورد و به آنها ميانديشد، و از تمامي قصورات پشيمان شده و با عزمي راسخ تصميم ميگيرد كه ديگر هيچ وقت به سراغ آنها نرود. و با يك توبهي نصوحانه و جهش روحي به حالت و مرحلهاي از كمال و ايمان ميرسد، كه اگر در گذشته هم كامل بود و دچار نقص نميشد، در همان حالت ميبود كه حالا به آن دست يافته است.
كسي كه بتواند با يك توبهي نصوح و يك جهش روحي تمام نقايص و تقصيرات گذشتهي خود را برطرف كند، به خاطر چه چيزي غم گذشتهاش را بخورد؟ آيا گذشتهاي كه كامل و بدون نقص و تقصير بوده، غصه خوردن دارد؟
آري، اينگونه ايمان كاملاً حزن و اندوه را از انسان ميراند، همانطور كه در قرآن در وصف مومنان آمده (( لاهم يحزنون)) براستي آنان هيچ غم و اندوهي ندارند؟!
• آينده: ايمان اينگونه گذشته انسان را تضمين ميكند اما آيندهي فرد را چگونه حفاظت ميكند؟ چيزي كه در دست انسان مومن ميباشد، ثروت نيست كه بترسد آن را از او بدزدند، قدرت و مقام هم نيست كه عدهاي توطئه كنند و آن را از چنگ وي در آورند و حتي چيزی نيست كه با مرگش آنرا از دست بدهد. زيرا ثروت او « ايمان » است كه در قلب او جاي گرفته و قلبش هم در ميان دو انگشت ازانگشتان خداي رحمان جاي دارد و در دست او و كنترل قدرت اوست.
اشاره به حديث: « بين اصبعين من اصابع الرحمن»
ايمان در جاي است كه هيچ قدرتي غير از خداوند دستش به آنجا نميرسد و هيچكس نميتواند آنرا از او بگيرد. حتي اگرقدرتی او را با سختترين شكنجهها عذاب بدهند، فقط ميتوانند جسم او را بيازارند و اگر او را بكشند فقط جسم و جسد اوست كه از بين ميرود و روحش با ايمان او جاودانه مانده و به عالم برزخ ميرود و در آنجا هم سير به سوي كمال را ادامه خواهد داد و هرلحظه بر معرفت و ايمان او افزوده ميگردد. و از رزق و نعمت بي شمار پروردگارش برخوردار خواهد بود. همانطور كه خداي رحمان ميفرمايد: « عند ربهم يرزقون»
پس انسان مومن آنچه را دارد (ايمان) با مرگ از دستش نميدهد و هيچ كس هم نميتواند آنرا از او بگيرد و برباید. از طرف ديگر خدايي كه خيرالحافظين و ارحمراحيمن ميباشد، حفظ ايمان او را تضمين كرده است و خودش حافظ و نگهدار اوست.
انسان وقتي به چنين مطلوب و خواستهاي دست يابد كه كمبودها و نقايص گذشتهاش را با يك عزم قاطع و توبهي نصوحانه جبران كند و تمام تقصيراتش را بزدايد و آيندهاش را آنچنان كه توضيح داديم تضمين و حفاظت كند، پس ديگر جايي براي حزن و خوف نميماند و انسان مومن به حالتي ميرسد كه خداوند او را توصيف ميكند. « خوف عليهم و لاهم يحزنون»
اين تعبير قرآني كه در جاهاي زيادي از قرآن آمده است. فقط در رابطه با قيامت نميباشد، بلكه انسان مومن لحظه لحظه چنين احساسي را دارد و اگر خوف و حزني بر قلب ظاهر گردد و يا باشد، نتيجهي نقص ايمان است كه انسان هرلحظه اراده كند ميتواند با جهشي روحي آنرا جبران گرداند.
همانگونه كه در آيهي 30 سورهي فصلت آمده:
« ان الذين قالو ربناالله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه، الا تخافوا و لا تخرنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون»
كساني كه گفتند: ( پروردگار تامين كنندهي نيازهاي ما، دفع كنندهي مضرات و موانع راه ما، مالك و ملكما، فرمانروا و فرياد رس منحصر به فرد ما) تنها خداست و سپس ( در التزام و تعهد به ايمان خود) استقامت ورزيدند، ملائكه برايشان نازل ميشود ( و به ايشان مژده ميدهند) نترسيد ( زيرا آيندهي شما تضمين شده) و غمگين و حزين نباشيد ( چون گذشتهي شما نيز جبران و بينقص گشته است) و شما را بشارت باد به بهشتي كه به شما وعده داده ميشد) از اين آيه چنين بر ميآيد كساني كه به مدارج خاص ايماني دست مييابند، ملائكه برايشان وارد ميشوند و اين سخنان گوارا را به ايشان ميگويند، و اگر كسي چنين احساسي پيدا نكرده و حضور ملائكه را احساس نكرده، شايد به آن درجهي ايماني لازم دست نيافته است ( پس نميتواند در مورد ديگران هم آن را انكار كند) و به محض دست يافتن به آن مرحلهي ايماني ملائكه چنين مژدهاي را به او نيز خواهند داد و اگر چه آنها را با چشم سر نبيند، اما ميتواند با چشم دل آنها را ببيند و با قلبش حضور ملائكه را احساس كند.
مثال عملي:
همچنان كه ميدانيد در غزوه بدر تعدا كفار چند برابر مسلمانان بود، اما چون اين عدهي كم داراي ايماني پولادين با درجهاي بالا بودند، ملائكه هم به ياريشان شتافتند و همراه و همگام با آنها بر كافران شمشير ميكشيدند و آنها را از دم تيغ ميگذراندند.
آري ايمان انسان را به جاي ميرساند كه ملائكه مشتاق ديدار و خدمت به او ميگرداند و هر كس به تناسب ايمانش ميتواند از چنين موهبتي برخوردار شود. اين است چيزي كه ما به سوي آن شما را فرا ميخوانيم! نعمتي كه به محض دست يافتن به آن، حزن و اندوه نسبت به گذشته و ترس و نگراني نسبت به آينده از قلب انسان رختبر ميبندد. و انسان با دورنيپر از آرامش و امنيت احساس سعادت و خوشبختي ميكند.
• مقايسهاي ميان ايمان و ثروت و مقام: همانگونه كه برايمان روشن شد، ثروت و مقام نه تنها مايهي سعادت و خوشبختي نيستند، بلكه حزن و خوف و شقاوت و بدبختي انسان را چندين و چندين برابر ميكنند . { البته منظور ما اين نيست كه مسلمان دنيا را ترك گويد و به دنبال مسائل اقتصادي و دنيوي نباشد، بلكه هدف اين است كه انسان نبايد ثروت و مقام را معبود خود گرداند و آنها را مايهي خوشبختي بداند.}
ثروت و مقام در دنيا چنيناند و لحظهاي قبل از مرگ نيز شكنجه و عذاب را براي طالبان خود به ارمغان ميآوردند، زيرا شكنجه بعد از مرگ شروع نميشود، بلكه لحظهاي قبل از مرگ ملائكه بر گناهكاران وارد ميشوند و با سيلي ولگد و پسگردني از او استقبال ميكنند و او را ناسزا ميگويند و اين شكنجه و عذاب خفتآور تا ابد ادامه خواهد داشت. آري عذاب جهنم و خشم و غضب خدا از نتايج و آثار، قراردادن و ثروت و مقام به عنوان معبود و هدف است.
اين است نوعي از زندگي و حيات دنيا و دنبال مقام و ثروت بودن و آثار و نتايج دنيوي و اخروي آن.
* *
نوع ديگري از زندگي در مقابل اين زندگي ذلت بار، زندگي مومنانه ميباشد.زندگي كه در آن انسان از نعمتهاي دنيا برخوردار ميشود و از آنها استفاده ميكند اما براي او هدف و معبود نيستند. زندگي كه طي آن انسان همه چيزش را وقف و قرباني بزرگترين هدف زندگيش يعني ايمان ميكند، و نقداً هم پاداش را دريافت ميكند ، بطوري كه حتي، اگر هم بنابر فرض محال، بهشتي در كار نباشد، هيچ ضرري نكرده است. زيرا براي او همين كافيست كه به مقام و منزلتي دست يافته كه درونش آرامش يافته و هيچ خوف و حزن و نگراني و اندوهي در درونش وجود ندارد.
مثلاً كسي را تصور كنيد كه حتي يك چاقو هم براي دفاع از خود ندارد و قدرتمندترين طاغوت و حاكم او را به انواع تعذيبها تهديد ميكند، ولي او بيباكانه و با آرامش خاطر به دنبال زندگي و هدف والاي خودش است، انگار كه حتي يك مگس دشمن هم ندارد.
• يكي از مسلمانان زنداني در كشتارگاههاي عبدالناصر مصر در مورد سيد قطب (رح) ميگويد: يكبار كه مرا براي ريختن آشغال از سلولم بيرون فرستادند، در حياط زندان سيدقطب (رح) را ديدم كه در گوشهاي از حياط آرام قدم ميزند. نزديكش رفتم و به وي گفتم: منتظر چه چيزي هستيد؟! او با آرامش پاسخ داد: « منتظرم كه به نمايندگي از طرف مسلمانان به حضور پروردگارم بروم.» به اين جواب سيد توجه كنيد، سيدي كه پست وزارت را به او پيشنهاد كردند، اما همچون پركاهي بيارزش و ناچيز بدان مينگرد!
يكي از خونخوارترين ديوصفتان تاريخ هرلحظه در پي شكنجه و عذاب وي بود و او را بگونهاي شكنجه ميداد كه انسان از بيان آن شرم دارد. اما او نه تنها منتظر مرگ و سر كشيدن شربت شهادت است، بلكه ميخواهد به پيشگاه پروردگارش برود و به نمايندگي از طرف مسلمانان، وضعيت ايشان را گزارش بدهد.
اين است خوشبختي و سعادت واقعي، كه اگر حتي بهشتي هم در كار نميبود، همين آرامش و آسودگي خاطري كه در اثر ايمان كسب كرده برايش كافي بود. ولي فضل خداي مهربان اين را اقتضا كرده كه بهشت ، و از آن بالاتر رضوان خدا(ج) را هم داشته باشد.
اي انسان آگاه و خردمند، اي آنكه ادعاي سروري و شرافت و كرامت داري! لحظهاي بيانديش و مقايسهاي كن ميان اين دو نوع زندگي؛ يكي مثل حيوان چريدن و شقاوت در دنيا همراه با خوف و حزن بودن و عذاب شديد لحظهي قبل از مرگ و بعد از آن جهنم و خشم خداست. و ديگري زندگي مومنانهي كه نتيجهي آن، سرفرازي و عزت و تسليم نشدن در برابر هيچ قدرتي غير از خدا، ارامش به معناي واقعي، داراي نفس مطمئنه شدن، بدون خوف و حزن زندگي كردن، لحظهاي قبل از مرگ استقبال محترمانه ملائكه، ادامهي سير بسوي كمال در بررخ، نعمتهاي برزخ، بهشت و رضوان خداست.
انسان عاقل و هوشيار نيازي براي تحقيق و تامل بيشتر ميان اين دو زندگي ندارد، او فقط به عزمي قاطع و راسخ و تصميمي لحظهاي نيازمند است تا زندگي نوع دوم را برگزيند.
بعد از آن مقاسهي ساده و برگزيدن ايمان با تصميمي جدي و قاطع، ديگر انسان هيچ وقت از آن منصرف نميشود. زيرا در آن لحظه چنان لذت ايمان را احساس ميكند كه به هيچ قيمتي حاضر به از دست دادنش نيست.
اگر كساني هم در گذشته يا حال بخاطر شكنجه و تعذيب از ايمان خود دست برداشتهاند، مطمئناً آنها از همان لحظهي نخست لذت واقعي ايمان را نچشيده و درك نكردهاند. زيرا هركس يك لحظه ارتباط واقعي ايمان با خدا داشته باشد، غير ممكن است كه آن را با تمام ثروتها و مقامهاي دنيوي معاوضه كند.
براي اينكه انسان بعداً دچار مشكل نگردد، بايد در همان لحظهاي نخست انتخاب زندگي مومنانه، اين را به ياد داشته باشد كه با اخذ چنين تصميمي با بدترين و خشنترين انسانها روبرو ميشود كه عليه او به پا خواسته و با او مبارزه ميكنند، لذا بايد همان لحظهي اول با تصور و تجسم چند نوع از بدترين و سختترين شكنجهها كه ممكن است به آنها دچار گردد، اين تصميم را بگيرد و اين نوع زندگي را برگزيند، مثلاً فكر كند كه بدن او را قطعه قطعه ميكنند و او را به خوردن گوشت خودش مجبور ميكنند يا اينكه او را به تدريج با آتش ميسوزانند.
در نتيجه اگر طي زندگي مومنانهاش به شكنجهاي دچار شود، برايش غيرمنتظره نيست و از قبيل آمادگي آنرا داشته، و اگر هم شكنجهاي در كار نباشد يا كمتر از آنچه تصور كرده باشد. خدا را شكر ميگويد.
اگر در آن لحظهي حساس با موفقيت و قاطعيت و آگاهي ايمان را برگزيند، در تمامي شرايط و مواقع موفق خواهد بود و ميتواند موقعيت ايماني خود را حفظ كند، ديگر فرقي ندارد، در ميدان جنگ، در زندان، در برخورد با خانواده و جامعهي منحرف و در برخورد با هر چيزي كه مانع سير او در راه خدا گردد، موفق و پيروز ميشود. و به استقامت راه خود را ادامه ميدهد.
از خداي عزوجل خواهانم مارا ياري كند كه با تمام وجود، فرق اين دو نوع زندگي را درك كنيم و ما را ياري كند با عزمي قاطع و راسخ راه درست را انتخاب كنيم. و به ما صبر و استقامت عنايت كند و به سعادت ابدي نائل فرمايد.
پروردگارا از ما بپذير، بي گمان تو شنوا و دانا هستي.
پروردگارا ! در دنيا و آخرت به ما نيكي عطا بفرما و ما را از عذاب آتش نگهدار.
پروردگارا ! نور ما را كامل بگردان و ما را ببخشاي چرا كه تو بر هرچيز بس توانايي.
وصلي الله علي سيد نا محمد و علي آله و صحبه اجمعين
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين .از تالیفات شهید ناصر سبحانی
ئاوال وبلاگی است گروهی متشکل ازجوانان کامیاران برای ایجادارتباطی درست وپایدار میان دوستان که درجهت افزایش سطح آگاهی وفرهنگ جامعه باکمک گرفتن ازجوانان شهرمان فعالیت می کند.دوستانی که مطلب خاصی دارند میتوانند برایمان ارسال کنند تا با اسم خودشان در وبلاگ قرار بگیرد.awal2324@yahoo.com